محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

804

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويند : هاشم نخستين كس بود كه سفر زمستان و تابستان را كه براى تجارت سوى شام و يمن انجام مىشد براى قرشيان معمول كرد . از هشام بن محمد روايت كرده‌اند كه هاشم و عبد شمس كه بزرگتر فرزند عبد مناف بود و مطلب كه كوچكتر از همه بود از عاتكه دختر مرهء سلمى آمدند و نوفل از واقده آمد و همگى پس از پدر ، سالارى قوم يافتند و نخستين كسان بودند كه براى قرشيان پيمان نامه ها گرفتند كه از حرم ، راه بيرون گرفتند ، هاشم براى آنها از ملوك شام و روم و غسان پيمان گرفت و عبد شمس از نجاشى بزرگ پيمان گرفت كه سوى سرزمين حبشه توانستند رفت ، و نوفل از خسروان پيمان گرفت كه به سبب آن به عراق و سرزمين پارسيان توانستند رفت و نوفل از خسروان پيمان گرفت كه به سبب آن به عراق و سرزمين پارسيان توانستند رفت و مطلب از شاهان حمير پيمان گرفت كه به يمن توانستند رفت و به كمك آنها كار قريش سامان گرفت . گويند كه عبد شمس و هاشم تو امان بودند و يكى كه پيش از ديگرى تولد يافت انگشت وى به پيشانى ديگرى چسبيده بود كه جدا كردند و خون از آن روان شد و اين را به فال بد گرفتند و گفتند : « ميان آنها خون خواهد بود . » هاشم از پس پدر خويش عبد مناف عهده دار سقايت و رفادت شد و وهب بن عبد قصى دربارهء وى كه قوم خويش را تريد داده بود ، شعرى گفت و امية بن عبد - شمس بن عبد مناف كه مردى توانگر بود حسد آورد و خواست مانند هاشم رفتار كند و نتوانست ، و كسانى از قرشيان به شماتت او برخاستند و او خشمگين شد و گفت : « هاشم كيست » و او را به مفاخره خواند ، و هاشم به سبب سن و مقام خويش اين را خوش نداشت اما قريش وى را ترغيب كردند و گفت : « بر سر پنجاه شتر سياه چشم مفاخره مىكنم كه در دل مكه بكشيم و ده سال از مكه دور شويم . » و اميه بدين رضا داد و كاهن خزاعى را به داورى برگزيدند كه هاشم را برتر شمرد و او شتران را بگرفت و بكشت و به كسان خورانيد و اميه سوى شام رفت و ده سال آنجا ببود و اين نخستين دشمنى بود كه ميان هاشم و اميه رخ داد .